الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

83

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

مذهبان و معتزليان را داشته و در هر دو مرام با مخالفان مبارزه مىكرده و در پيشگاه او از هرگونه مرامى سخنى به ميان مىآمده و آثارى در اصول و فروع شيعه به يادگار گزارده است . مؤلف گويد : بارها در مطاوى اين كتاب يادآورى شده است كه علماى عامه در اصول دين تفاوتى ميان مذهب شيعه و مذهب معتزله نگذارده و هر دو را در اين ويژگى برابر مىدانند ؛ حال آنكه تفاوت ميان اين دو مذهب از نظر اصول دين بىنهايت است و قابل مقايسه نمىباشد و همين عدم تفاوت ايجاب كرده كه مورّخان عامه ، دانشوران شيعه را معتزلى الاصول بدانند . و اما آنچه از كلام يافعى به اطلاع رسيد اين است كه وى نخست در اينكه نهج البلاغة از كدام‌يك از دو برادر است و پس از آن احتمال اينكه نهج البلاغة از اختراعات و منشئات يكى از آن دو مىباشد ، نكته بىاساس و ناخردمندانه گفته است زيرا نه تنها شاگردان سيد رضى بلكه همه دانشوران شيعه اماميه آن را از گردآورده‌هاى سيد رضى مىدانند و بخصوص علماى شيعه در اجازه‌هاى خود از آن نام برده‌اند ، بالاتر از آن علماى بزرگ عامه به پيروى از پيشينيان خود گردآورى آن كتاب را به سيد رضى انتساب داده‌اند و انتساب مزبور از روزگار ما كه سال 1108 هجرى است تا زمان خود سيد رضى متواتر بوده است تا چه رسد به روزگار يافعى كه سالها پس از سيد رضى بوده است ؛ ما هم در آن انتساب و درستى آن هيچ‌گونه شك و شبهه‌اى نداريم و اهل البيت ادرى بما فيه . همچنان‌كه احتمال اينكه نهج البلاغة از آثار سيد مرتضى بوده باشد بىاساس است ، احتمال اينكه اصل نهج البلاغة از منشئات يكى از آن دو برادر بوده باشد بازهم جز ياوه‌گوئى چيز ديگرى نخواهد بود ؛ زيرا مآخذ خطبه‌ها و كلمات موجود در آن در كتابهاى شيعه و سنى موجود مىباشد ، حال آنكه سيد رضى ( قدس سره ) در كتاب نهج البلاغة گزيده‌هائى از خطابه‌هاى آن حضرت را بيش نياورده است و اصل خطبه‌ها و پاره‌اى از زيادىها كه سيد رضى آنها را اسقاط نموده ، در كتابهاى دانشوران پيشين بر سيد رضى ، از عامه و خاصه موجود مىباشد و در اين خصوص ابن ابى الحديد معتزلى